رفیق خوب

متن مرتبط با «شعر دود می خیزد» در سایت رفیق خوب نوشته شده است

رفیق اهل دل و یار محرمی دارم

  • نیلوبلاگ

    رفیق اهل دل و یار محرمی دارم بساط باده و عیش فراهمی دارم xa0 کنار جو، چمن شسته را نمی خواهمxa0 که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم xa0 گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند که من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارم xa0 تو دل نداری و غم هم نداری اما من خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم xa0 چو حلقه بازوی من، تنگ، گِرد پیکر توستxa0 حسود جان بسپارد که خاتمی دارم xa0 به سربلندیِ خود واقفم، ز پستی نیستxa0 به پشت خویش اگر چون فلک خمی دارم xa0 ز سیل کینهء دشمن چه غم خورم سیمین؟ که همچو کوهم و بنیان محکمی دارم سیمین ...

    ادامه مطلب
  • شعر غم انگیز فعل مجهول

  • نیلوبلاگ

    بچه ها صبحتان بخیر ، سلام !درس امروز ، فعل مجهول استxa0فعل مجهول چیست می دانید ؟نسبت فعل ما به مفعول است ... "در دهانم زبان چو آویزیxa0در تهیگاه زنگ ، می لغزید .xa0صوت ناسازام آنچنان که مگرxa0شیشه بر روی سنگ می لغزید .xa0ساعتی داد آن سخن دادمxa0حق گقتار را ادا کردمxa0تا ز اعجاز خود شوم آگاهxa0ژاله را زان میان صدا کردم :" ژاله از درس من چه فهمیدی ؟"پاسخ من سکوت بود سکوت ..." د جواب بده ! کجا بودی ؟رفته بودی به عالم هپروت ؟..."خنده دختران و غرش منxa0ریخت بر فرق ژاله ، چون بارانxa0لیک او بود غرق حی...

    ادامه مطلب
  • شرح مختصری از سیمین بهبهانی

  • نیلوبلاگ

    سیمین خلیلیxa0معروف بهxa0سیمین بـِهْبَهانی(زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶xa0تهران- درگذشت ۲۸ مرداد ۱۳۹۳xa0تهران)، نویسنده و غزلسرای معاصر ایرانی و از بنیانگذارانxa0کانون نویسندگان ایرانبود. سیمین بهبهانی در طول زندگیاش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در ۲۰ کتاب منتشر شدهاند.xa0شعرهای سیمین بهبهانی موضوعاتی همچون عشق به وطن، زلزله، انقلاب، جنگ، فقر، تنفروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر میگیرند.او به خاطر سرودنxa0غزلفارسیxa0در وزنهای بیسابقه به «نیمایغزل» معروف است....

    ادامه مطلب
  • دود می خیزد....

  • نیلوبلاگ

    دود می خیزد ز خلوتگاه منکس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟با درون سوخته دارم سخنکی به پایان می رسد افسانه ام ؟xa0دست از دامان شب برداشتمتا بیاویزم بهگیسوی سحرخویش را از ساحل افکندم در آبلیک از ژرفای دریای بی خبربر تن دیوارها طرح شکستکس دگر رنگی در این سامان ندیدچشم می دوزد خیال روز و شباز درون دل به تصویر امیدxa0تا بدین منزل پا نهادم پای راxa0از درای کاروان بگسسته امxa0گر چه می سوزم ازاین آتش به جانلیک بر این سوختن دل بسته امتیرگی پا می کشد از بام هاxa0صبح می خندد به راه شهرمنxa0دود می خیزد هنوز از خ...

    ادامه مطلب